روزی می رسه که مداد ابرو جزئی از من بشه؟!!
- خانم می شه شما کمک کنین؟؟
- خوب عزیزم از دوستت بپرس!!
- دوستم؟!!!!![]()
![]()
اینا دیالوگای مریم و خانمه است!!
...
نمی دونم درسته که از امروز شروع کنم یا از تهمینه میلانی؟؟!!
چند روز پیش رفته بودم جا کفشی بخرم که مغازه ها بسته بود و رفتم سینما
"تسویه حساب " دیدم...
گفت و گو نداره که فیلم بی خودی بود...درست مثل "سوپر استار" و "آتش بس" و امثال
اونا! می خوام بگم هرچقدر مفرح(!!) و پر بازیگر و با تیکه های مثلا مد روز مایه داری(!!)..
اما مزخرف...
اگه کارایی مث "دو زن" یا "نیمه ی پنهان" رو دوس داشته باشیم حتما خاطرمون هست که توی اونا
بنا بود حرفایی زده بشه که دو زار بیرزن!!حداقل سعی شده بود!!
همه ی اینا رو گفتم تا از این بگم که به نظرم تهمینه میلانی هم جز اون دسته از آدمایی بوده که سر
قضایای اون سالای انقلاب جو گرفتتش و خودشو به عقایدی چسبونده که اون روزا باب بوده...چیزایی که
شاید دوست داشته داشته باشه و نداشته...
حالا اوضاع عوض شده...وقتی یه چیزایی ارزش بودن که حالا دیگه نیستن تو فقط در صورتی می تونی
بهشون پایبند بمونی که جدی جدی جزئی از تو باشن...
در غیر این صورت نتیجه ی تمام اصول اخلاقیت..می شه "تسویه حساب"!!!
...
...
این روزا پایبند بودن به اون ارزش ها خیلی قدرت می خواد..قدرت که نمی شه گفت...
"باور" قوی ای می خواد!
...
یه چیزی که گوشه ی ذهن آدمو قلقلک می ده...گوشه ی ذهن منو قلقلک می ده
اینه که اینا چیزایی ان که دارم...یا چیزایی که تو رودرواسی به صرافت داشتنشون افتادم!!!؟!
و این که آیا اون چیزا درستن؟ درسته که من تشخیص ندم فلان رنگ به ابروی مریم می خوره یا نه؟؟
درسته که "شال شناس" خوبی نباشم؟؟ آیا من دلیل محکمی دارم واسه این که بین ساعتای کلاسا
برم تو دستشویی دخترا و به شوخی جیغ و داد کنم "نسل مصرفی! نسل مصرفی!!!"؟!!!
می خوام بگم نکنه تهمینه میلانی امروز فهمیده که اصلا همین "آتش بس" ه که درسته!
که حقیقت تو سکانسای پایانی " نیمه ی پنهان" ه... اونجا ها که دختره یه هو یادش اومد
شعارای انقلابی رو دور بریزه و عشق به توده رو با عشق به اون آقا خوش تیپه عوض کنه؟؟؟
یا ظاهر ساده ی خودشو با یه نیکی کریمی خوشگل!!!
شاید بنده ی خدا اصلا کم نیاورده باشه...
شاید دلش نخواسته باشه...شاید فکر نکرده باشه جا مونده و اصلا شاید به اعتقاد جدیدی
رسیده باشه...
از خودم می پرسم
آیا من به اعتقاد جدیدی خواهم رسید که منی رو که الآن هستم زیر سوال می بره؟؟
...
چیزایی هست که از قلب آدم سرچشمه می گیره.. به قول مامان از درون آدم می جوشه...
اینا اونایین که عوض نمی شن...
که به خاطر مصلحت خاصی نیستن..نه که مصلحت دنیوی حتی ها! هر مصلحتی..!
همیشه از خودم می پرسم کسایی که به خاطر خدا اصولی رو رعایت می کنن یا به خاطر
بهشت یا چیزایی از این دست منظرن که اون دنیا..وقتی بالاخره به بهشتشون رسیدن
همه ی اون اصولو بریزن دور؟؟
مثلا کسایی که تو تابستون زیر این آفتاب وحشتناک چادر سر می کنن و ساق دست می پوشن و
زجر می کشن و می گن این زجر کشیدن ثواب داره منتظرن بابت این همه زحمت و زجر برن یه جایی که
همه ی این بدبختی ها تموم شه؟؟؟
می خوام بگم این عمل یعنی صرف این عمل ۲ زار ارزش داره؟؟؟
پ.ن: دستم خشک خشکه! تا نرم شه...نثر گیج و ویج و آشفته ام رو ببخشید...
