|
خانواده ي جهاني چرخيدن!
سلام. اولين مطلب رو با اين توضيح مي ذارم كه هدف، بررسي مسايل اجتماعي است با ديدي منحصر به فرد.
**************************
اين جمله رو همه مون قطعا 4-3 بار (يا حتي بيشتر) توي زندگيمون شنيديم كه م،داريم مدام روي يه دايره ، دور مي زنيم. گاهي اونقدر مشغوليم كه متوجه همين هم نمي شيم. ولي گاهي كه نگاه مي كنيم،- كمي تامل كافيه- مي بينيم كه بله! اوضاع خيلي نا جور و تكراريه! و به قول مهرا مديري، اگه يه روز از زندگيمون رو توي دفترچه خاطراتمون بنويسيم و بعد باقي روز ها رو از روش كپي بگيريم طوري كه تا آخر عمرمون كافي باشه، هيچ اتفاقي نمي افته!!! اين البته تقريبا براي همه ي دنيا صدق مي كنه. مگه استثنا هايي كه جلوي اين طوفان بايستن و نذارن كه جلوي اهداف آرمان گرايانه شون رو بگيره. ولي اگه مثل درصد فوق العاده زيادي از مردم، صرفا به دنبال يه زندگي آروم و بي دغدغه و شاد و شنگول باشن، (البته با سر هايي كه تا سينه توي برف فرو رفته و بي خيال هر گونه سرماخوردگي هم شده!) ديگه اوضاع فرقي نمي كنه. همه چي از پيش تعيين شده است. حالا يه سال زودتر يا ديرتر!! از اين خيابون يا از اون خيابون! نهايتا مقصد (و در موارد زيادي، حتي راه) همونيه كه مال بقيه هم هست! نمي خوام باز به اون آدماي خوب (!) بپردازم با ايده ها و آرمان هاشون. اون ها كه ديگه به تلنگر احتياج ندارن! دارن هر كدوم راه منحصر به فرد خودشون رو با استقامت و اراده، طي مي كنن... مي خوام به باقي آدم ها بپردازم. يعني همون " خانواده ي جهاني چرخيدن" !!! مي خوام بيام و به اينجا برسم كه چرا ما ايراني هاي عضو اين خانواده ي بزرگ، واقعيات زندگيمون، داره سر به فلك مي كشه؟! شديم قوم واقع بين مفرط! كه فانتزي فكر كردن ، تو ذهنشون مرده! چرا اين قدر افسرده ايم؟ چرا اين قدر همه چيز برامون از پيش تعيين شده تر از ديگرانه؟ چرا هميشه مدعي هستيم كه نتيجه ي كارو مي دونيم و تمامي اتفاق هاي خوشايند و سرگرم كننده ي دنيا هم كه جمع بشن،نمي تونن ما رو وادار به لذت بردن بكنن؟! و اين وسط اگه يكي مثل خودمون نباشه، بهش هزار جور مارك مي زنيم كه الكي خوشه، به ترك ديوار هم مي خنده، درد نداره، و هزار جور تيكه ي ديگه. هر چي دلمون مي خواد بارش مي كنيم كه يعني : عزيز غرب زده! تو هم بيا و مثل ما افسرده باش! هر كي دايره اش رو كوچيك تر بكنه، توي باشگاه ما عضو فعال مي شه و ستاره مي گيره!! فيلم كمدي پخش مي كنن، با اخم نگاه مي كنيم! يكي يه ايده ي جديد مي ده، يه كار جديد مي خواد بكنه، مي گيم : "اي بابا! تو هم دلت خوشه ها!" و هيچ فكر نمي كنيم كه خوب عزيز من! خودت چرا دلت اونجوري اوريون گرفته؟!تو چرا دلت خوش نباشه؟ كسر شانه؟كوچيك مي شي؟ اصلا كوچيك بشي، چي مي شه؟!مارك بچه بودن، جوون بودن بهت بخوره، آسمون به زمين مياد؟ نمي گم همه ي اينا صرفه و يا اين وري يا اون وري. اما اگه به اكثريت نگاه كنيم،مي بينيم كه يه پيرزن 67 ساله ي امريكايي،( كه البته بايد مواظب باشي نفهمه بهش گفتي پيرزن!) كلكسيون فرشته هاي گچي جمع مي كنه و تفريح مورد علاقه اش خوندن كتاب هاي ترسناكه، اون وقت اين جا، كافيه يه زن 40 ساله توي خيابون شلوار لي بپوشه! يا چه مي دونم؟ به جاي حرف زدن از فلان مجلس ختمي كه 2 هفته پيش رفته، يه فيلم تعريف كنه! تا پچ پچ ها شروع بشه كه فلاني اين طوري و اون طوري! يا اگه هم نه، با حالت مسخره اي همه شروع كنن به گفتن اين به ظاهر واقعيت كه، كه فلاني دلش زيادي جوونه!! نهايت مسافرت، 1500 كيلومتر (+ دو روز سر درد و غرغر كه همش تو ماشين بوديم و اين حرفا!) نهايت تفريح، دور زدن توي خيابون (حالا با ماشين يا بي ماشين!) نهايت فرهنگي بازي در آوردن، خريدن يه مجله! (اونم چي؟! مجله ي جدول!! يا ديگه خيلي پاتو اون ور تر بذاري، مجله هاي زرو " خانواده+ هزار جور اسم ديگه"! حالا هرچي به دهن اومد!!) ما درست مثل يه كشور تحريم شده هستيم. يا بهتره بگم كه ما، دقيقا يه كشور تحريم شده هستيم! اگه ضريب پيچش به دور خود رو به صورت نرمال، 10 بگيريم، ما حوالب 110 يا 1010 يا شايد هم 10010 به سر مي بريم!! چند درصدمردم ما با قطار يا هواپيما سفر كرده ان؟!( حالا كشتي رو ديگه فاكتور مي گيرم!) چند درصد مردم ما پاشونو خارج از مرز گذاشتن؟( گرچه بهتر بود اين جمله رو اين طوري مي گفتم: چند درصد "مي تونن" پاشونو بيرون بذارن؟!) چند درصد مردم ايران حرفي از ماجراجويي هاشون دارن كه بزنن؟ اصلا چند درصدشون تا حالا تجربه ي يه ماجراجويي خشك و خالي رو داشتن؟! ما اينجا به اندازه ي موهاي سر خانواده هامون، آثار تاريخي ، كتابخونه، موزه و فرهنگسرا داريم! اما به خاطر خدا، چند درصد مردم ايران تا حالا پاشونو تو يكي از اين موزه ها گذاشتن؟! كدوم يك از اين آثار تاريخي براشون الهام بخش شده؟! البته اينا تنها چيزايي نيستن كه ما داريم و تحويل نمي گيريم! مثلا بارز ترينشون، همين مسجد هامون! 98% يا بيشتر مردم ايران، مسلمونن. اما چند درصد ازشون توي مسجد نماز مي خونن؟ يا اصلا نه! چند درصدشون تا حالا بيشتر از 2 بار مسجد رفتن؟ والبته چه انتظاري مي شه داشت وقتي مسجد هاي خوشگل ماماني، فقط مال تو فيلماس! تا زماني كه مسجد آدمو ياد بوي جوراب و چاي يخ زده ميندازه، وقتي مسجد شده –خيلي ببخشيد- فقط يه جايي واسه خواب و دستشويي رفتن،چه انتظاري مي شه از مسجد رفتن داشت؟ برم نماز بخونم؟ نماز جماعت ثواب داره؟... چي مي شه گفت؟! يه سري از اين چيزا ، مربوط به شرايط ه، يه سري مربوط به باور هاي غلط تاريخي و سنتيه، و البته يه سري هم مربوط به حال و حوصله ي خود مردمه. يه نفر، نمي تونه همه ي اين مشكلات رو براي خودش يا بقيه حل بكنه. مگه اين كه خيلي كله گنده باشه! ولي ايها الناس! تا دايره هامون تبديل به نقطه نشده، يه كاري بكنيد! والسلام پرديس |
درباره وبلاگ
![]() 1. اسم وبلاگ ، به اين دليل انتخاب شده كه سهل الوصول تر باشه. و مشخص بشه كه گرايش نويسنده، به چه سمتيه؟ 2. موضوعي كه اينجا مطرحه، اصلا فقه نيست! تحليل مذهبي هم نيست! مجموعه ي نظرات نويسنده است ، با نوع خاص عقايد مذهبي! 3.مطالب وبلاگ، ممكنه عناوين و شكل هاي مختلفي داشته باشن. از مقالات و بحث ها گرفته تا شعر و نثر ادبي. 4. اينجا يك مسير دو طرفه است. نويسنده، فقط حرف نمي زنه. بلكه سوالاتي رو كه براش در اون زمان خاص بي پاسخ مونده ان، مطرح مي كنه و مشتاق رسيدن به جوابه كه يه راهش، شما عزيزان هستين. والسلام آرشیو
هفته دوم تیر 1388 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 پیوندها
let's raise again (من و راضيه ي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي عزيزم!) سايت مسلموناي حامي سامي يوسف در ايران فرزندان سلمان فارسي دكتر شريعتي اهدنا الصراط المستقيم دانشگاه من(دوست خوبم زهره) فقط امام موسي صدر(مهديه ي گل) جناب دكتر مداد!! (وبلاگ نازيه!!) دختر خاله ي خوبم گلنوش باز هم امام موسي صدر(خاطره ي عزيز) تورجان موناي عزيز(آرامش ابدي) يه كم هم تفريح!!(عضو شو بازي كن جايزه بگير!!!!) باران رحمت (مصطفي) ترانه هاي حامد (حسيني خواه) فرداي روشن( عبدالله اخلاقي) معجون(احسان ناظم بكايي) نفيسه مرشدزاده ميان تيتر(محمد مهدي حاجي پروانه) آقاي روانشناس ژورناليست(سعيد بي نياز) به همين سادگي(موسي راوندي) مهدي جهانگير(موسسه ي نشيد) طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |