|
فكر كردن،جيزّه!
سلام. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ... از خودم مي پرسم: آيا روزي كه بالاخره مي رسه و ما، تاريخ مي شيم، چيزي براي شنيدن داريم؟ عقيده اي ،راهي، ازمون باقي مونده؟! ديگه كشف و اختراع توي اين روزگار، كار بزرگي نيست. هيچ فكر كردين مه ما، اسم چند تا دانشمند رو مي دونيم؟! بازم همون ابن سينا و رازي ئ از خارجي هاش هم اديسون!! خيلي كه زور بزنيم،20-10 تاي ديگه بتونيم جور كنيم كه همون ها هم يكيشون ماصر نيست! اين چي رو نشون مي ده؟ كم اطلاعي ما از علم روز رو/ شايد اين هم باشه. ولي بيشتر از اون، بي اهميت شدن دستاورد هاي علميه! منظورم اينه كه اين قدر ما از اين لوم در زندگي روزمره استفاده مي كنيم و اون قدر با سرت سرسام آوري رو به پيشرفت هستن، كه ديگه وقتي براي فكر كردن به اين كه اينو مثلا كي اختراع كرده يا چه طوري؟، باقي نمي مونه. توي دنياي پر اعجابي كه "اعجاب "، ديگه اعجاب نيست، (جمله ي فلسفي!) چيزي فراتر بايد وجود داشته باشه كه بتونه باقي بمونه. استفاده بشه، اما دور ريخته نشه! ولي هرچي نگاه مي كنم، چيزي پيدا نمي كنم!! .... روزگاري بود كه هم سن و سال هاي من، هر كدوم فكر مي كردن كه بايد عضو يه حزب باشن. پيرو يه آدم يا مرام باشن. روزگاري بود كه فرقي نمي كرد كه چه جور آدمي هستي! ولي مي بايست يه جوري مي بودي! روزگاري بود كه هر كسي براي خودش يه هويت داشت. كار ندارم كه درست يا نا درست. صراط مستقيم يا ير مستقيم! مهم اين بود كه هر كسي براي خودش راه داشت... امروز، اون هم سن و سال ها، پدر و مادر هاي ما هستن كه موهاشون سفيد شده و سن پختگي رو طي كردن و شايد حالا به اون روز هاشون بخندن كه بابت فكرشون ، چه كار هاي بچگانه اي كردن كه مي تونستن نكنن! ممكنه فكر كنن كه چه قدر اون عقايد كهنه بوده و اونا چه قدر تو جوّ اين جور حزب بازي ها بودن! چه قدر احساس بزرگي مي كردن و چه قدر بچه بودن! آره! پدر و مادر هاي ما، اين طوري فكر مي كنن. اونايي كه حالا براي خودشون با يه ريش گذاشتن و قرآن هاي سر نيزه رو با صوت خوندن، پست هاي آنچناني دارن و پول پارو مي كنن، يا اونايي كه گوشه گير شدن و دست از مبارزه كشيدنو حالا با يه لبخند تلخ، كارمند يه جايي هستن كه اصلا ديده نمي شه يا شغل آزاد دارن، و يا گروه ديگه اي كه هنوز هم نتونستن شرايط رو قبول كنن و حالا افسرده هستن يا صباني، فرقي نمي كنه. مهم اينه كه نمي دونن كجاي دنيان؟!! همين آدماي مار گزيده، حالا تا ريسمان سياه و سفيد كتاب هاي نيمچه عميق و بودار يا خودنويس و كاذ يا حرفاي گنده گنده به چشمشون مي خوره، صداشون بلند مي شه كه : بچه جون! تو كارِت نباشه!تو موزيكت رو گوش بده! تو ماتيكتو (رژ)بزن!تو كافي نت ات رو برو! تو مسئله هاي فيزيكت رو حل كن! تو سرتو بنداز پايين، دانشگاهت رو برو! مدركت رو بگير! تو لازم نيست فكر كني! بابا جون! مگه نمي بيني؟ فكر كردن، جيزّه!! حيف كه وقتي پدر و مادر هاي با تفكر سال57، شروع مي كنن به نصيحت و گوشزد، بچه هاي حرف گوش كن، خيلي زيادن!!!يعني خيلي وقته كه بچه ها، اين قدر حرف گوش كن شدن كه خود اون نسل انقلابي ها، توش مي مونن و وقتي بچه شون تبديل به يه سيب زميني چاق بو گندو و بي خاصيت مي شه و جز "فشن تي وي " و لولزم آرايش و دوست پسر و عشق اين بازيگر ، اون موزيسين و بلوتوث و – ديگه خدا زياد كنه- اِكس و حال و اين حرف، نمي فهمه يعني چي، خودشون حالشون به هم مي خوره! ولي خوب! حداقلش اينه كه بچه ها، فكر نمي كنه! پس آينده اش تامينه!! دانشگاه رو كه داره، پول و موقعيت رو كه داره، يه ازدواجم مي كنه ديگه بالاخره! مگه آدم، از زندگيش چي مي خواد؟!!! اين ولي، يه طرف قضيه است. آره! واي به حال اون بچه هاي حرف گوش نكن و سركش كه قبول نمي كنن احمق باشن! واي به حالشون كه بايد از 3 تا مانع سخت عبور كنن... مانع اول، همون خانواده است كه مدام داد مي زنه كه بچه جون! ما همه ي اينا رو قبل از تو تجربه كرديم. هيچي توش نيست به خدا! اينا حرف تازه اي نيست و ... مانع دوم، هم نسلي ها هستن كه مدام مي گن بابا طرف دِ مده است. طرف بي كلاسه. طرف امله. طرف مقلده. طرف تو 30 سال پيش مونده ! طرف مثل گاري، حرفاي بقيه رو مي كشه و ... خوب با هر دوي اينا، حالا يه جوري مي شه كنار اومد. چون به هر حال كسي كه مي خواد بسازه، بايد قبل از هر چيز اينو بدونه كه اگه چيزي از قبل ساخته شده بود، ديگه نيازي به همت اون، نداشتيم!! اما مشكل سوم كه بدترين مشكله و از پسش بر اومدن، كار حضرت فيل كه چه عرض كنم، حضرت ماموت هم نيستفاينه كه اين ادم، هيچ منبعي نداره! انگار كه همه مرده ان! انگار كه آدم ها سيخ سر جاشون ايستادن يا نه! مثل اصحاب كهف توي ار خوابيدن و زمان، همين طور گذشتهو منتها بر خلاف اصحاب كهف، به خودشون كه اومدن ، ديدن كه هيچ تمدني نيست!!چون فقط اونا نبودن كه خواب بودن! بلكه همه خواب بودن! اين مي شه كه اون بچه هايي كه از اينا متولد مي شن، مجبورن دنبال تاريخ برن! دنبال قبل از به خواب رفتنوالدينشون. با حسرت بايد حرف آدم هاي سال ها پيش رو گوش بدن و بغضشون بگيره از اين كه اين همه سال، هيچ اتفاق تازه اي نيفتاده! مي شن بچه هاي نسل كهنه! نسل جديدن! ولي كهنه ان. متلق به نسلشون نيستن. چون نسلشون هويت نداره اما اونا حداقل دست و پا مي زننكه داشته باشن! هر چند خاك گرفته و قديمي! فكر مي كنم كه انسان ها، به واسطه ي انسان بودنشون، و اين بچه ها – نه! هر بچه اي- به واسطه ي آدم بودنشون، حق دارن كه سراغ راهشون برن! حق دارن كه دنبالش بگردن. حق دارن كه مبارزه كنن. حق دارن كه بسازن. حق دارن عقيده داشته باشن. حق دارن فكر كنن! .... حتي اگه فكر كردن، از مد افتاده باشه... والسلام پرديس |
درباره وبلاگ
![]() 1. اسم وبلاگ ، به اين دليل انتخاب شده كه سهل الوصول تر باشه. و مشخص بشه كه گرايش نويسنده، به چه سمتيه؟ 2. موضوعي كه اينجا مطرحه، اصلا فقه نيست! تحليل مذهبي هم نيست! مجموعه ي نظرات نويسنده است ، با نوع خاص عقايد مذهبي! 3.مطالب وبلاگ، ممكنه عناوين و شكل هاي مختلفي داشته باشن. از مقالات و بحث ها گرفته تا شعر و نثر ادبي. 4. اينجا يك مسير دو طرفه است. نويسنده، فقط حرف نمي زنه. بلكه سوالاتي رو كه براش در اون زمان خاص بي پاسخ مونده ان، مطرح مي كنه و مشتاق رسيدن به جوابه كه يه راهش، شما عزيزان هستين. والسلام آرشیو
هفته دوم تیر 1388 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 پیوندها
let's raise again (من و راضيه ي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي عزيزم!) سايت مسلموناي حامي سامي يوسف در ايران فرزندان سلمان فارسي دكتر شريعتي اهدنا الصراط المستقيم دانشگاه من(دوست خوبم زهره) فقط امام موسي صدر(مهديه ي گل) جناب دكتر مداد!! (وبلاگ نازيه!!) دختر خاله ي خوبم گلنوش باز هم امام موسي صدر(خاطره ي عزيز) تورجان موناي عزيز(آرامش ابدي) يه كم هم تفريح!!(عضو شو بازي كن جايزه بگير!!!!) باران رحمت (مصطفي) ترانه هاي حامد (حسيني خواه) فرداي روشن( عبدالله اخلاقي) معجون(احسان ناظم بكايي) نفيسه مرشدزاده ميان تيتر(محمد مهدي حاجي پروانه) آقاي روانشناس ژورناليست(سعيد بي نياز) به همين سادگي(موسي راوندي) مهدي جهانگير(موسسه ي نشيد) طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
