|
صاحبان بوفالو، لنز آبي گذاشته ان
سلام. ۱. قهرماني پرسپوليس رو به همه ي دوستداران افشين قطبي ۲. اين پست به حس ناسيوناليستي من مربوز مي شه. پس تا تهش بخونين. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"يه سرخپوست خوب ،يه سرخپوست مرده است!" اينو يانكي هايي مي گفتن كه پي طلا به سرزمين تازه كشف شده اومده بودن و زاد و ولد كرده بودن و خونه و مزرعه ساخته بودن و فكر مي كردن كه اونجا ديگه مال خودشونه! خوب طبيعيه كه ترجيح مي دادن ديگه صاحبخونه هم نباشه!! اين شد كه همراه خودشون تفنگ آوردن تا از خودشون و خونه هاشون در برابر وحشي هاي بومي حفاظت كنن! اونا رو قتل عام مي كردن و هر جا كه گير مي آوردن دست گير مي كردن و روشون مارك وحشي و ياغي مي زدن. چرا؟ چون اونجا در اصل، خونه ي اونا بود و نمي خواستن كسي ازشون بگيرتش! نمي خواستن بوفالو هاشون رو بكشن! نمي خواستن درخت هاشون رو قطع كنن و نمي خواستن كه روي خاكي كه جسد اجداد بزرگون توش خوابيده بود، خونه و مازه بسازن. اما سفيد پوست هاي جوياي طلا، پول و قدرت داشتن و مهم تر از همه، تبليغات! اين شد كه تا سال ها و حتي رن ها ، هركسي اگه تصادفا يه سرخپوست مي ديد، تا كيلومتر ها فرار مي كرد! حتي اگه اون سرخپوست، ديگه شلوار جين و بلوز دكمه دار تنش بود و موهاش رو هم كوتاه كوتاه كرده بود و مثل بقيه ، "شهروند" شده بود!! آره! اين طوري بود. همه چي اشتباهي بود! از اونا خونه هاشونو گرفتن. بوفالو هاشونو گرفتن. دارو هاشونو گرفتن. لباس هاشونو گرفتن و مهم تر از همه، فرهنگ و تمدنشون رو گرفتن و تبديلشون كردن به يه عده آدم بي هويت... اما مگه مهمه؟! ديگه كسي مگه اهميت مي ده كه اونا چي بودن؟ مهم اينه كه حالا چي هستن؟ يه شهروند عجيب و غريب! مي گن كه هميشه تاريخ در حال تكراره. اگه چيزي ازش ياد نگيري، يه جايي د.باره زهرش رو مي ريزه! بله! تاريخ، باز هم تكرار ش. اين بار، نه توي يه سرزمين ناشناخته. نه به خاطر يانكي هاي جوياي طلا! بلكه توي شهر من! به خاطر حكومت رضا خاني!! روزگاري بود كه شهر من، سرشار از تمدن بود.آبشار و باغ و جنگل داشت! كوه هاي بلند داشت. هواي تميز داشت. زمين هاي كشاورزي داشت. مرد هاي مرد داشت. زن هاي بزرگ داشت. مرد ها و زن هايي كه اين شعار مسلمونا رو آويزه ي گوششون كرده بودن كه: ما، طالب صلحيم! اما ظلم رو هم نمي پذيريم! مردم من، نمي خواستن قزاق ها، روس ها، انگليس ها، زمين هاشونو بگيرن. بچه هاشونو خر كنن، زن هاشونو خوار كنن،مرداشونو نامرد كنن! ايستادگي كردن،شدن آشوبگر!مبارزه كردن، شدن ياغي! نذاشتن كسي سوارشون بشه، شدن وحشي! مرداشونو اعدام كردن، زن هاشونو تبعيد كردن، به بچه هاشون ياد ادن تا چه طوري شهرون(!) باشن! ولي بچه ها، نخواستن شهروند بشن؛ آلت دست بشن! چي شد؟! شدن بي فرهنگ! بي تمدن! هي تو سرشون زدن، هي بلند شدن! دوباره زدن، دوباره بلند شدن! اين قدر زدن و اونا بلند شدن، كه ديگه به خوردن، عادت كردن! طوري كه بچه هاي اون بچه ها، پيش خودشون خيال كردن زندگي،اصلا يعني خوردن! نوه هاشون ،فكر كردن كه بايد كاري كرد! نبايد هي خورد! نتها نفهميدن كه مشكل از كجاست؟! ديگه مثل اجدادشون نايستادن! رام شدن! شهروند شدن! منتها، نه اونجا! رفتن...رفتن...رفتن! ترجيح دادن شلوار جين و بلوز دكمه دار بپوشن! ترجيح دادن وانمود كنن كه اصلا سرخپوست نيستن! ...موهاشونو طلايي كردن، لنز آبي گذاشتن، پوستشونو كشيدن و ... به اينجا كه مي رسم، ديگه نمي تونم ادامه بدم. ... آخه مي دونين؟ ديگه چيچ بوفالويي ، تو سرزمين ناشناخته، باقي نمونده...! والسلام پرديس |
درباره وبلاگ
![]() 1. اسم وبلاگ ، به اين دليل انتخاب شده كه سهل الوصول تر باشه. و مشخص بشه كه گرايش نويسنده، به چه سمتيه؟ 2. موضوعي كه اينجا مطرحه، اصلا فقه نيست! تحليل مذهبي هم نيست! مجموعه ي نظرات نويسنده است ، با نوع خاص عقايد مذهبي! 3.مطالب وبلاگ، ممكنه عناوين و شكل هاي مختلفي داشته باشن. از مقالات و بحث ها گرفته تا شعر و نثر ادبي. 4. اينجا يك مسير دو طرفه است. نويسنده، فقط حرف نمي زنه. بلكه سوالاتي رو كه براش در اون زمان خاص بي پاسخ مونده ان، مطرح مي كنه و مشتاق رسيدن به جوابه كه يه راهش، شما عزيزان هستين. والسلام آرشیو
هفته دوم تیر 1388 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 پیوندها
let's raise again (من و راضيه ي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي عزيزم!) سايت مسلموناي حامي سامي يوسف در ايران فرزندان سلمان فارسي دكتر شريعتي اهدنا الصراط المستقيم دانشگاه من(دوست خوبم زهره) فقط امام موسي صدر(مهديه ي گل) جناب دكتر مداد!! (وبلاگ نازيه!!) دختر خاله ي خوبم گلنوش باز هم امام موسي صدر(خاطره ي عزيز) تورجان موناي عزيز(آرامش ابدي) يه كم هم تفريح!!(عضو شو بازي كن جايزه بگير!!!!) باران رحمت (مصطفي) ترانه هاي حامد (حسيني خواه) فرداي روشن( عبدالله اخلاقي) معجون(احسان ناظم بكايي) نفيسه مرشدزاده ميان تيتر(محمد مهدي حاجي پروانه) آقاي روانشناس ژورناليست(سعيد بي نياز) به همين سادگي(موسي راوندي) مهدي جهانگير(موسسه ي نشيد) طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
