|
تقدس از نوع لهجه!
ممنون از نظرات گرمتون. خوشحالم كردن و اميدوار.ممنون از دوستاي قديمي و جديد. اي مطلب رو لطفا اگه مي خونين، تا آخرش بخونيين! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اين روزا با ديدن چندين فيلم پشت سر هم كه خيلي تصادفي(!)! مضمون بي نهايت مشابهي داشتن و اتفاقا ادعا مي كردن كه نوآوري رو به حد كمال رسوندن، باز همون احساس حماقت هميشگي بهم دست داد. جالب تر اين كه از طرف هزار جور سازمان و نهاد و جشنواره ي فرهنگي و معنا گرا، موفق به كسب جوايز متعددي هم شده بودن! خيلي دوست داشتم يه بحث طولاني در ارتباط با منطق كار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي عزيزمون (!) راه مي انداختم. اما حالا مي خوام بگم كه: آثار سينماي ايران، به چند دسته ي محدود تقسيم مي شن. فيلم هاي عاشقانه ي آبكي كه جديدا يه كم چاشني حرفا و برخورد هاي آنچناني و - به اصطلاح – با مزه كه تماشاچي هاي سينما رو وادار به سوت و كف و از جا بلند شدن مي كنه، بهشون اضافه شده، دسته ي اول و بزرگترين دسته رو شامل مي شن! يه سري فيلم ديگه هستن به اسم "ژانر دفاع مقدس" (كه فقط ما داريم! نوآوري!) كه اگه خوب كار بشه، خوبه! اما اگه بشه!! عموما اين فيلم ها هم پرن از آدم هاي مقدس و فرشته اي كه از آسمون اومدن و حاجي و احمد و سيد و غيره و جديدا هم يه عده لمپن ، كه بيفتن اين وسط و مسخره بازي دربيارن تا مخاطب بتونه اون مقدس مآب ها رو تحمل بكنه!! دسته ي بعدي، فيلم هاي "بدبخت- بيچاره اي" هستن كه عموما جايزه بگيرشون هم حرف نداره! كه البته يه دوره اي خيلي باب بودن و حالا كمرنگ شدن. همون فيلم هايي كه براي تمام مردم دنيا داد مي زنن: " ما يه عده گشنه و بي لباس و بدبختيم! هلي كوپتر صليب سرخ لطفا!!" و قصد دارن لاي اين گدا بازي ها، يه حرفاي خوبي هم بريزن كه اگه خدا بخواد، بعضي وقتا موفقن. و اون وقته كه از فيلم " بدبخت – بيچاره اي" ، تغيير عنوان مي دن به : "معنا گرا"! خدا زياد كنه! ولي چه كنيم كه هي داره كم مي كنه! و اما دسته ي آخر! فيلم هايي كه از همه ي اين مواردي كه گفتم، تهوع آورترن! اينه، اونايي هستن كه اصولا خيلي صدا مي كنن و تا ماه ها مردم ديالوگ هاشونو تكرار مي كنن و خلاصه هر كدوم يه پا سياستمدار و نكته سنج مي شن كه :" عجب! ديدي فلان جا، فلاني، چه تيكه اي به فلان مساله انداخت؟!" بعد ازاون همه سر و صدايي كه راه مي افته، آدم كه ميره نگاه مي كنه، مي بينه كه واي! بعد از خودش مي پرسه كه – به قول حاج كاظم تو آژانس شيشه اي – : اين دور و بري ها ،خودشونو به سادگي مي زنن، يا واقعا اين قدر ساده ان؟!! چرا به چيزي كه دقيقا هدفش اينه كه از اونا يه قوم احمق و سر كار بسازه كه دلشون به چيزاي فوق العاده دم دستي خوشه، اين قدر ربت و عكس العمل نشون مي دن؟! از سر چيه؟ همه ي اينا واقعا از سر چيه؟!... اين جور فيلما، يه خط مشي كاملا مشترك با هم دارن. و گاهي آدم فكر مي كنه انگار اين سناريو، همون سناريوي قبليه!! فقط بازيگراش عوض شدن!! مثلا مي گه: " ا!اين كه همون فيلمه است كه بهرام رادان توش بازي مي كرد!! "بعد فيلم كه شروع مي شه، مي گه :" ا!! اين كه محمد رضا فروتنه!!...ببينم! رضا گلزار هم يه فيلم اين طوري نداشت؟!" و اون خط مشي اينه: يه عده آدم پاك كه فقط دوست دارن موسيقي گوش بدن و با دوست دخترشون ،بيرون برن!! تفريح سالم!!خوب همه چي خوبه تا اين كه سر و كله ي يه حاجي پولدار يا يه آدم خشكه مقدس تاريك بين كه مدام انقلاب انقلاب ، جنگ جنگ مي كنه، پيدا مي شه و اين دو تا رو از هم مي گيره. اين مي شه كه هر دو طي يه سري ديالوگ مشترك كه : عجب جامعه ي پستي! عجب جاي كثيفي! عجب خفقاني و ... سوداي رفتن به آن سوي مرز ها به سرشون مي زنه و بعدم حالا ديگه يا دختره مي ميره يا پسره و اون خشكه مقدس ها هم يا متحول مي شن يا با خفت تمام، همون آدم رذل قبلي ، باقي مي مونن! از اي كه چرا فيلم ساز هاي عزيز فكر مي كنن مردم اين قدر بي شعورن و اينكه نمي فهمن كه با اين فيلم هاشون كاري رو درست نمي كنن، بدتر ، يه سري فكر پوچ و مسخره رو ترويج مي دن كه واقعا باعث بلاتكليفي و سردرگمي و گاهي جو زدگي مي شه و اين كه همون وزارت نامبردههه ي عزيز كه از فقدان دو واژه ي " فرهنگ " و " اسلامي" داره تبديل به يه چيز غريب القولي تبديل مي شه، مي گذرم و مثل هميشه ، مي ذارمش كنار بقيه ي چيزايي كه نداريم! اما همه ي اينا رو گفتم تا به اينجا برسم : وقتي كه ماجراي مذهب، اينجا اين قدر لوث شده كه بازيچه قرار دادن و مسخره كردنش ، فروش گيشه ها رو نجومي مي كنه، اين كه وقتي يكي تو جبهه مي زنه زير آواز و قمار و سيگار و دستمال يزدي ، كار يه دقيقه اشه،يا وقتي يكي از زندان فرار مي كنه و لباس آخوند ها رو مي پوشه و اون مدل خاص حرف مي زنه( هر چند موفق!) ، يا يكي از اين زناي آنچناني كه فقط دماغشونو مي شه ديد، توسط آقاشون كه يه تسبيح دستشه و يغه اش هم تا بيخ بسته و ريش و انگشتر عقيق و باز هم همون نوع " تكلم شريفي نيايي" ، بارزترين ويژگي هاش هستن، " منزل "صداش مي كنه، صداي همه بلند مي شه كه چه قدر جامعه در حال ترقيه و چه قدر داريم رو به بهبود مي ذاريم و چه قدر آزادي بيان و از اين چرنديات(!) ، با خودم فكر مي كنم كه چرا؟ چرا بايد اين طوري باشه؟ چرا اكثريت مبلغ هاي ديني ما، اين قدر كم اطلاع و عامي و خاك خورده و پوسيده بايد باشن، كه كافيه دهنشون باز بشه تا خمخ پوزخند بزنن؟! چرا همه با اون ادبيان و لهجه ي مسخره حرف مي زنن ؟ كه يعني چي؟ مقدسن؟! يني اين كه من به جاي :" نبايد فلان چيز بشود" ، بگم " بايد نشود" (!) ، يعني دارم با 1400 سال پيش همذات پنداري مي كنم؟! يا اون حالت شمرده شمرده و كتابي پر از تاكيد؟! حوزه رفتن به منزله ي اينه كه از اين به بعد من از آدم هاي ديگه متمايزم ؟! يعني پيمبر هم اين طوري حرف مي زد؟!! پس چرا اين قدر دوست داشتني بود؟... (البته آدم درست درمون هم بينشون پيدا مي شه. كه من ترجيح مي دم به اونا بگم: روحاني" تا " آخوند" ! آدم هايي كه گمونم اونا هم مثل من، از اين اوضاع ، دل خوشي نداشته باشن!! خيلي از روحاني ها هست كه قابل احترام و دوست داشتني هستن. ولي حيف كه عاقبتشون داره مي شه مثل همون فيلم هاي معنا گرا!!) اين مي شه كه وقتي مثلا تو شبكه ي "سحر" مي بينيم يكي از همين افراد داره خيلي سليس انگليسي حرف مي زنه، تعجب مي كنيم! يا وقتي يه حرف درست حسابي و منطقي مي شنويم، چشمامون مي شه 4 تا و مي گيم :" اين رضا مارمولك نبود؟!" تصور كنين يكي از اين مبلغان ديني، بياد با بقيه بسكتبال بازي كنه! خنده داره نه؟! ولي سوال من اينه: چرا بايد باشه؟! اين موضع بي مزه كه هيچ امتياز خاصي هم به جز مضحكه شدن توي اين دست فيلم ها نداره، واقعا به چه دردي مي خوره؟ مي خواد به دنيا نشون بده كه : "بيينين ما چه قدر داريم سعي مي كنيم شبيه قرون وسطي باشيم؟!!! روي هم رفته ، كار ندارم كه اون مدل فيلم ها، چه قدر كليشه هستن . ولي قبول كنين كه اين تيم شكم گنده هاي ريشوي تسبيح به دست با اون لهجه ي به اصطلاح تقدس آميزشون، ديگه داره غير قابل دفاي كه چه مي شه گفت؟!... غير قابل تحمل مي شه1 والسلام پرديس |
درباره وبلاگ
![]() 1. اسم وبلاگ ، به اين دليل انتخاب شده كه سهل الوصول تر باشه. و مشخص بشه كه گرايش نويسنده، به چه سمتيه؟ 2. موضوعي كه اينجا مطرحه، اصلا فقه نيست! تحليل مذهبي هم نيست! مجموعه ي نظرات نويسنده است ، با نوع خاص عقايد مذهبي! 3.مطالب وبلاگ، ممكنه عناوين و شكل هاي مختلفي داشته باشن. از مقالات و بحث ها گرفته تا شعر و نثر ادبي. 4. اينجا يك مسير دو طرفه است. نويسنده، فقط حرف نمي زنه. بلكه سوالاتي رو كه براش در اون زمان خاص بي پاسخ مونده ان، مطرح مي كنه و مشتاق رسيدن به جوابه كه يه راهش، شما عزيزان هستين. والسلام آرشیو
هفته دوم تیر 1388 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 پیوندها
let's raise again (من و راضيه ي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي عزيزم!) سايت مسلموناي حامي سامي يوسف در ايران فرزندان سلمان فارسي دكتر شريعتي اهدنا الصراط المستقيم دانشگاه من(دوست خوبم زهره) فقط امام موسي صدر(مهديه ي گل) جناب دكتر مداد!! (وبلاگ نازيه!!) دختر خاله ي خوبم گلنوش باز هم امام موسي صدر(خاطره ي عزيز) تورجان موناي عزيز(آرامش ابدي) يه كم هم تفريح!!(عضو شو بازي كن جايزه بگير!!!!) باران رحمت (مصطفي) ترانه هاي حامد (حسيني خواه) فرداي روشن( عبدالله اخلاقي) معجون(احسان ناظم بكايي) نفيسه مرشدزاده ميان تيتر(محمد مهدي حاجي پروانه) آقاي روانشناس ژورناليست(سعيد بي نياز) به همين سادگي(موسي راوندي) مهدي جهانگير(موسسه ي نشيد) طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
